سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.
خشم، دل حکیم را نابود می کند . و فرمود : هرکس مالک خشم خویش نباشد، مالک خرد خویش نیست . [امام صادق علیه السلام]

متن زیبا از کتاب برای دهه ی کرامت

 

دهه کرامت،دهه خوبی‌ها و یادآور جمال انسانی است - دهه مفاهیم بلند،سازنده و ارزشمند

دهه کرامت، دهه اول ماه ذی‌العقده است و آغازش با ولادت حضرت معصومه(علیهالسلام) و پایانش با ولادت حضرت ابوالحسن علی بن موسی‌الرضا(علیه السلام) می‌باشد.

این دهه یادآور بسیاری از مطالب عالی و مفاهیم بلند و سازنده و ارزشمند است. دهه کرامت یادآور لطیف‌ترین علائق و مهر و وفاهای کم‌نظیر یک خواهر نسبت به مقام شامخ و معنوی برادر است.

مهر و وفایی که خواهر مهربان و دلداده را به هجرت وادار نموده و غربت و بیماری و مرگ در فصل جوانی را برای او آسان کرده است.


این روز ها دلم هوای حرم دارد السلام و علیک یا ضامن آهو  این عکس رو سال 91 گرفتم و متاسفانه دیگه نرفتم مشهد

 

حرم امام رضا

http://s1.picofile.com/file/8263093734/%D8%B9%DA%A9%D8%B3%DB%B2%DB%B1%DB%B6%DB%B4.jpg

دهه کرامت تداعی کننده عزم و قاطعیت و اراده آهنین زنان بزرگ و بانوان و الامقام و گرانقدر جهان می‌باشد.

تمام مفاهیم سازنده‌ای که ما در فرهنگ اسلامی داریم در این دهه تداعی می‌شوند چرا که حرم حضرت معصومه و امام رضا (علیهماالسلام) کانون دعا و قرآن و نیایش و ... است.

دهه کرامت یادآور تحول آفرینی بانوان آسمانی است و این که می‌توانند رهبری دل‌های صدها میلیون مسلمان را در طی اعصار عهده‌دار بشوند.

دهه کرامت یادآور زهرا و زینب (علیهما‌السلام) است.

مهربانی که جز در مورد امام حسین و حضرت زینب (علیهما‌السلام) سابقه ندارد.

تمام مفاهیم سازنده‌ای که ما در فرهنگ اسلامی داریم در این دهه تداعی می‌شوند چرا که حرم حضرت معصومه و امام رضا (علیهماالسلام) کانون دعا و قرآن و نیایش و ... است.

دهه کرامت یادآور تمام خوبی‌هاست. و یادآور جمال انسانی است.

اکنون اطلاعاتمان را در باره ی این بزرگواران بالا می بریم

امام صادق(ع)پیش از ولادت کریمه آل محمد(ص) فرمود:

خدا را حرمى است و آن مکه است،امیرمؤمنان را حرمى است و آن کوفه است،و ما اهل بیت را حرمى است و آن قم است.بزودى بانویى به نام فاطمه از تبار من در آن جا دفن شود که هر کس به زیارتش بشتابد،بهشت بر او واجب مى گردد.

دهه کرامت

بارگاه حضرت معصومه(س) تجلیگاه حضرت زهرا(س)

بر اساس رویاى صادقه ‏اى که مرحوم آیت الله مرعشى نجفى(ره) از پدر بزرگوارش مرحوم حاج سیدمحمود مرعشى (متوفاى 1338 ه .)نقل مى‏کردند، قبر شریف حضرت معصومه(س)جلوه‏ گاه قبر گم شده مادر بزرگوارش حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها مى‏باشد.آن مرحوم در صدد بود که به هر وسیله اى که ممکن باشد، محل دفن‏ حضرت زهرا سلام الله علیها را به دست آورد، به این منظور ختم مجربى را آغاز مى‏کند و چهل شب آن را ادامه مى‏دهد، تا درشب چهلم به خدمت‏ حضرت باقر و یا حضرت صادق(علیهماالسلام)شرفیاب مى‏شود، امام(ع) به ایشان مى‏فرماید: «علیک بکریمه اهل البیت‏» «به دامن کریمه اهلبیت پناه ‏ببرید.» عرض مى‏کند: بلى من هم این ختم را براى این منظور گرفته‏ ام که قبر شریف ‏بى‏بى را دقیقا بدانم و به زیارتش بروم.

امام(ع) فرمود: منظور من قبر شریف حضرت معصومه در قم مى‏باشد.سپس ادامه داد: براى مصالحى خداوند اراده فرموده که محل دفن حضرت فاطمه‏ سلام الله علیها همواره مخفى بماند و لذا قبر حضرت معصومه را تجلیگاه قبر آن حضرت قرار داده است.هر جلال و جبروتى که براى‏ قبر شریف حضرت زهرا مقدر بود خداوند متعال همان جلال و جبروت‏ را بر قبر مطهر حضرت معصومه(س) قرار داده است.

نجمه خاتون همسرگرامى امام کاظم(ع) تنها دو فرزند در دامان‏ خود پرورش داد و آنها عبارتند از:

1- خورشید فروزان امامت، حضرت على بن موسى الرضا(ع)

2- حضرت معصومه (س)

محمد بن جریر طبرى، دانشمند گرانمایه شیعه در قرن پنجم هجرى، براین واقعیت تصریح نموده است.

مدت 25 سال تمام حضرت رضا(ع) تنها فرزند نجمه خاتون بود، پس‏ از یک ربع قرن انتظار، سرانجام ستاره ‏اى تابان از دامن نجمه‏ درخشید که هم سنگ امام هشتم(ع) بود و امام(ع) توانست والاترین‏ عواطف انباشته شده در سویداى دلش را بر او نثار کند.

بین حضرت معصومه(س) و برادرش امام رضا(ع) عواطف سرشار و محبت ‏زایدالوصفى بود که قلم از ترسیم آن عاجز است.

در یکى از معجزات امام کاظم(ع)که حضرت معصومه نیز نقشى دارد،هنگامى که
مرد نصرانى مى‏پرسد: «شما که هستید؟» مى‏فرماید: «انا المعصومه اخت الرضا» «من معصومه، خواهر امام رضا(ع)مى‏باشم.» این تعبیر از محبت‏ سرشار آن حضرت به برادر بزرگوارش ‏امام رضا(ع) و از مباهات او به این خواهر برادرى سرچشمه‏مى‏گیرد.

 

حضرت معصومه(س) بانوی عصمت و کرامت است که در علم و عرفان مقامی والا داشت و توانست با حفظ ارزش های اخلاقی و انسانی در مسیر پاسداری و نشر آموزه های الهی گام بردارد و اینگونه الگویی شایسته برای بانوان مسلمان شود.حضرت معصومه(س)؛بانوی کرامت و مهرورزی

 

 حضرت فاطمه معصومه(س) در یکم ذی القعده 173 هجری قمری در مدینه دیده به جهان گشود. پدر ایشان امام موسی کاظم(ع) و مادر این بانوی بزرگوار نجمه خاتون بودند. «طاهره، حمیده، رشیده، تقیه، رضیه، مرضیه، سیده صدیقه، سیده نساء العالمین، محدثه، عابده و کریمه اهل بیت» از لقب های حضرت معصومه(س) به شمار می رود.

 

 

 

اما مأمون بر این امر پافشاری کرد تا آنجا که مخفیانه و در مجلس خصوصی امام را تهدید به مرگ کرد و امام رضا (علیه السلام) فرمود: «اینک که مجبورم، قبول می‌کنم به شرط آنکه کسی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم.» مأمون با این شرط راضی شد.
امام رضا (علیه السلام)، دست خود را به طرف آسمان بلند کرده و فرمود: خداوندا! تو می‌دانی که مرا به اکراه وادار کردند و به اجبار این امر را اختیار کردم؛ پس مرا مؤاخذه نکن، همان‌گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نکردی. خداوندا، عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده که دین تو را بر پا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی.»

به هر حال، مقام ولایتعهدی به طور رسمی در ماه رمضان سال 201 هجری قمری اعلام شد و مأمون آن را به تمامی آفاق کشور اطلاع داد و به نام نامی حضرت رضا (علیه السلام) سکه زد و دخترش «ام حبیب» را به عقد آن حضرت در آورد و لباس‌ها و پرچم‌های سیاه را که شعار عباسیان بود، مبدل به سبز کرد. گرچه این قضیه تا حدودی اندوه علویان و شیعیان را تسکین داد، اما خشم عباسیان را برانگیخت و بغداد، مرکز تجمع آنان را متشنج کرد.

در مورد پذیرفتن ولایت‌عهدی از طرف امام، توجه به این مسأله خیلی مهم است که لازم بود امام رضا (علیه السلام) وجود خود را از مرگ نجات دهد تا بتواند در برابر حکومت تزویری مأمون بایستد و سیاست‌های فرهنگی او را در هم شکند. مأمون شخصی بود مثل پدرش هارون، کشور اسلامی آن روز را عرصه تاخت و تاز اندیشه‌های کفرآلود کرده بود و به شدت فرهنگ بیگانه را ترویج می‌کرد. آن‌قدر که شبهات الحادی و افکار کفرآمیز بر سر زبان‌ها افتاده بود. انگیزه مأمون از اینکار این بود که در میان مسلمانان آموزش علوم بشری و عقلی، شایع و رایج شود تا شاید از این طریق خاندان اهل بیت (علیهم السلام) کمتر مورد توجه قرار گیرند. همچنین کمبودهای علمی عباسیان در برابر خاندان امام پنهان مانده و نهایتاً ارکان حکومت عباسیان بیش از پیش تقویت شود.

اما همان‌طور که می‌دانیم امام رضا (علیه السلام) با سیاست مرموز آن در افتاد و از طریق گفتگو و مناظره با متفکران فلسفی و متکلمان درباری، از حقایق دین محافظت کرده و حقانیت خاندان خود را بر همه آشکار کرد.
اباصلت هروی می‌گوید: مأمون ولایتعهدی را به حضرت رضا (علیه السلام) و اگذاشت تا اینکه مردم بگویند: آن حضرت به دنیا روی کرده است و بدین ترتیب آن حضرت از دید مردم بر افتد، ولی چون این کار سبب ازدیاد وجاهت و منزلت امام شد، متکلمان را از شهرها فراخواند تا بلکه یکی از آنان، امام را مغلوب کند. اما در واقع این دانشمندان دیگر از یهود، نصاری، مجوس، صائبین، براهمه، ملحدان و مادیان و حتی برخی از فرقه‌های مسلمانان بودند که مغلوب می‌شدند و اقرار می‌کردند: سوگند به خدا که او سزاوارتر از مأمون به خلافت است.

مأمون که عرصه را بر خود تنگ می‌دید و بروز نارضایتی و تشنج را در میان عباسیان بغداد حس می‌کرد، تصمیم گرفت که پایتخت را از مرو به بغداد انتقال دهد. مأمون برای اینکه در پیش عباسیان و امیران عرب خودش را محبوب کند، «فضل بن سهل» ـ وزیر ایرانی خود ـ را در شهر سرخس کشت و هنگام توقف در طوس، نوبت آن شد که امام رضا (علیه السلام) را نیز از پای در آورد. به همین خاطر مجلسی ترتیب داد و در آن مجلس امام را با زهری کشنده مسموم کرد.

دهه کرامت

دوستداران امام پیکر ایشان را، به روستای سناباد (مشهد فعلی) منتقل و در جانب قبله گور هارون الرشید به خاک سپردند. مشهور است که امام رضا (علیه السلام) در سال 203 هجری قمری، در آخرین روز ماه صفر شهادت یافت.

امام جواد (علیه السلام) در مورد زیارت آرامگاه غریب پدرشان فرموده است:

«ضمنت لمن زار قبر ابی بطوس عارفاً بحقه الجنه علی ا... عزوجل»

ضمانت می‌کنم بهشت را برای کسی که پدرم را در طوس زیارت کند، در حالی که به حق او عارف و آگاه باشد

منبع : اداره کل تامین اجتماعی استان قم


نوشته شده توسط ف م ن 95/5/19:: 1:17 عصر     |     () نظر

سالگرد عملیات افتخار آفرین مرصاد

 دفاع مقدس ملت ایران در آخرین سال خود شاهد حوادث تلخ و شیرین بسیاری بود. فشار طاقت فرسای قدرت های استکباری جمهوری اسلامی ایران را با مشکلات فراوانی در زمینه های نظامی، سیاسی و اقتصادی مواجه ساخته بود. از سوی دیگر، رژیم متجاوز بعثی نیز با استفاده از حمایت های گسترده شرق و غرب، ضمن بازسازی ارتش شکست خورده عراق، برای هجومی دوباره خود را آماده می کرد.

 بر همین اساس در سال پایانی جنگ حوادث و تحولات نظامی و سیاسی روندی پر شتاب به خود گرفت. اجرای موفقیت آمیز عملیات والفجر ده از سوی رزمندگان اسلام بمباران وسیع شیمیایی در حلبچه دور تازه جنگ شهرها، حمله موفق نیروهای عراقی به مواضع رزمندگان ایرانی، پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران، هجوم مشترک ارتش عراق و گروهک خود فروخته منافقین در جبهه های غرب و جنوب و سرانجام یورش سلحشوران ایران اسلامی بر متجاوزان، رویدادهای مهم جنگ در سال هشتم بود که در نهایت به برقراری آتش بس در جبهه های نبرد منجر شد.

 در پایان جنگ، صدام نه تنها از دستیابی به اهداف خود بازمانده بود، بلکه در دور تسلسلی پایان ناپذیر گرفتار شده بود که او را به اشغال کشور کویت ناچار ساخت. اما این اقدام صدام، آخرین حرکت او در صفحه شطرنج سیاست و خفت بارترین تصمیم هایش بود که به سقوط رژیم بعث و اشغال کشور عراق انجامید.آنچه پیش روی دارید، نگاهی است به یکی از عملیاتهای انجام شده در سال پایانی جنگ.

عملیات مرصاد

پس از مقاومت نیروهای اندک سپاه و بسیج (در حد یک گردان) در دشت حسن آباد و زمین گیر شدن نیروهای دشمن در پشت ارتفاعات چهار زبر، به تدریج فرماندهی و نیروهای خودی برای آزادسازی مناطق تصرف شده و انهدام نیروهای منافقین، در منطقه متمرکز شدند. روز پنجشنبه، 6/5/1367 عملیات مرصاد با رمز یا علی بن ابیطالب(ع) آغاز شد.

 در این عملیات، 3 گردان از تیپ نبی اکرم(ص)، تیپ مسلم و 1 گردان از ایلام از پشت به اسلام آباد حمله کردند. منافقین تصور می کردند همانند روزهای قبل، نیروهای عراقی همچنان در این مناطق حضور دارند؛ حال آن که عراقی ها عقب نشینی کرده و منطقه در دست نیروهای ایرانی بود. به همین دلیل، نیروهای خودی توانستند به راحتی از این محور وارد اسلام آباد شوند. پیش از این، نیروهای یکی از گردان ها که اهالی اسلام آباد بوده و به تمام راه های شهر آشنایی داشتند، با نفوذ به داخل شهر، با دشمن درگیر شدند و سازماندهی منافقین را در داخل شهر بر هم زدند.

 منافقین برای ترمیم ضربات وارده، 2 تیپ از نیروهای خود را از محور حسن آباد فرا خواندند تا با پیشروی نیروهای خودی مقابله کنند. همچنین، در این عملیات نیروهای لشکر 27 محمد رسول الله(ص) از سه راهی غرب اسلام آباد و از پشت پمپ بنزین، دشمن را دور زده و تلفات زیادی بر آنها وارد ساختند. در اثر پیشروی نیروهای خودی، در ساعت 2 بعدازظهر، اسلام آباد از اختیار نیروهای منافقین خارج شد. در این حال، خلبانان نیروی هوایی با 123 سورتی پرواز، مواضع منافقین را در هم کوبیدند. خلبانان هوانیروز نیز با اجرای آتش پر حجم بر روی دشمن، زمینه فروپاشی مواضع منافقین را فراهم ساختند.

 بلافاصله پس از آزاد سازی شهر اسلام آباد، یگان های سپاه پیشروی را به سمت کرند آغاز کردند. قبل از رسیدن نیروهای خودی به این شهر، در ساعت 3 نیمه شب، 3 فروند هلی کوپتر ترابری در کرند به زمین نشستند و تعدادی از کادر منافقین و رهبری سازمان را از شهر خارج کردند. این واقعه، نشانه آشکاری از آغاز شکست منافقین بود؛ چنان که پس از مدتی با پیشروی نیروهای خودی به سمت کرند و انهدام تانک های زره پوش برزیلی منافقین، دشمن هر آنچه داشت پس از 48 ساعت بر زمین نهاده و متواری شد.
در این عملیات 1600 تا 2000 تن از نیروهای منافقین به هلاکت رسیدند و حدود 1000 تن زخمی شدند و میان کشته شدگان و اسرا، تعدادی از کادرهای سازمان و فرماندهان تیپ ها دیده می شدند. یکی از نیروهای منافقین که در این عملیات به اسارت در آمده بود، در اعترافات خود، حرکت منافقین را در منطقه اسلام آباد، متناسب با ذهنیت های غلط قبلی و باعث از دست رفتن توان نظامی و به قول خودشان، اعتبار سیاسی آنها دانست. این حرکت منافقین، آن چنان آنها را آسیب پذیر کرد که باعث اوج گیری اختلافات شدید درونی میان رهبری و باقی مانده اعضای سازمان شد. به این ترتیب، منافقین پس از تحمل یک شکست استراتژیک در پشت تنگه “پاطاق” روز جمعه 7/5/1367 رسماً اعلام کردند که از شهرهای اسلام آباد و کرند عقب نشینی کرده اند!

عملیات مرصاد در یک نگاه

 

پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران، همان گونه که عراق را در بن بست سیاسی و نظامی شدیدی قرار داد و توطئه های وسیعی را که از جانب استکبار جهانی علیه انقلاب اسلامی تدارک دیده شده بود، نقش بر آب کرد، بر گروه ها و عناصر به اصطلاح “اپوزیسیون” نیز شوک شدیدی وارد کرد.در این میان، منافقین به عنوان تنها گروهی که همه حیثیت(!) و هستی سازمان خود را در گرو جنگ نهاده بودند، بیشترین صدمه و لطمه را از پذیرش قطعنامه توسط ایران متحمل شدند. بنابراین، برای خارج شدن از این بن بست، توطئه مزبور که ماموریت انجام آن به عهده سازمان محول شده بود، توسط این گروه به مرحله اجرا درآمد.

عملیات

 منافقین سابقاً در تحلیل های درون گروهی خویش، امکان قبول آتش بس از سوی ایران را غیر ممکن دانسته و به صراحت ادعا کرده بودند جمهوری اسلامی تنها در صورتی که به لحاظ سیاسی، نظامی و اقتصادی به بن بست کامل برسد، به صلح رضایت خواهد داد و در آن شرایط، ضمن تحقق کامل و قطعی سقوط، قدرت به سازمان منتقل خواهد شد(!) به این ترتیب، با توجه به شرایط جدید پیش آمده در جنگ، این زمان را بهترین فرصت برای دستیابی به اهداف پلید خود دانسته و به رغم آن که طرح حمله به ایران، برای سالگرد جنگ تدارک دیده شده بود، به دنبال پذیرش قطعنامه 598 از سوی جمهوری اسلامی، زمان آن 2 ماه جلو انداخته شد.

 پیش از این، اطلاعاتی به ست آمده بود حاکی از آن که رژیم عراق در صدد است در فاز جدید جنگ، با استفاده از ضد انقلابیون، اقداماتی شبیه آنچه که قرارگاه رمضان در داخل عراق انجام می داد، صورت دهد. در این میان،منافقین طی دو عملیات تحت عناوین “آفتاب” در فکه و چلچراغ در مهران، تا حدودی آمادگی خود را برای محوریت کار در داخل کشور، نزد حاکمان بعثی به اثبات رسانده بودند. از آن جا که عراق به دلیل پذیرش قطعنامه بهانه ای برای تجاوز جدی به ایران نداشت، با حمایت و پشتیبانی تسلیحاتی، و هوایی از منافقین، نیروهای خود را از انجام دخالت مستقیم در ورود به عمق خاک ایران بر حذر داشت و به همین منظور، ابتدا برای کاستن از حجم نیروهای خودی در غرب، اقدام به تک وسیعی در خرمشهر کرد و سپس با هجوم و اجرای آتش سنگین در منطقه سر پل ذهاب و صالح آباد، این مناطق را به تصرف درآورد. با این اقدام خود، راه ورود منافقین را به داخل، هموار نمود و برای پشتیبانی، در چندین نوبت، اقدام به بمباران هوایی خطوط و نیروهای ایران کرد و هلی کوپترهای نیروبر دشمن نیز طی این مدت، به طور مرتب به پشتیبانی منافقین مشغول بودند.

                                                                                          منبع:متن کامل در سایت آسمونی

 

عملیات مرصاد: اگه خواستید برا اطلاع بیشتر از این عملیات به این سایت برید

http://imiqom.ir/?part=salnema&inc=salnema&id=42

عملیات مرصاد


نوشته شده توسط ف م ن 95/4/26:: 3:29 عصر     |     () نظر

کجایى اى همیشه پیدا از پس ابرهاى غیبت؟


* * * * * * * * * * * تبسم* * * * * * * * * * * *

 

در کودکی خوانده بودیم" آن مرد درباران آمد"؛ غافل ازاینکه تاآن مردنیاید، باران نمی بارد

 

** * * * * * * *

 

6) هنوزم انتظارو انتظار است هنوزم دل به "ســیــنـــه" بی قرار است


هنوزم خواب میبینم به شبها همان مردی که بر اسبی سوار است


همان مردی که جمعه آید روزی ... و این پایان خوب انتظار است

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

بر چهره پر ز نور مهدی صلوات بر جان و دل صبور مهدی صلوات


تا امر فرج شود مهیا بفرست بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

 

اس ام اس تبریک نیمه شعبان

 

عزیز دیدنت را بهانه بسیار داریم اما بها نه

کلاس اول خواندیم " آن مرد در باران آمد " ...

اکنون می فهمیم تا آن مرد نیاید باران نخواهد آمد ...

اللهم عجل لولیک الفرج

 

* * * * * * * * * * * * * * *

 

خدایا !

آنچنان زمین گیرم نکن که هنگام ظهور مولا توان برخاستن نداشته باشم ...

اللهم عجل لولیک الفرج

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

مهدی جان !

روا بود که گریبان ز حجر تو پاره کنم ...

دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم ...

اللهم عجل لولیک الفرج

تا کسی رخ ننماید ز کسی دل نبرد

دلبر ما دل ما برد و ز ما رخ ننمود

اللهم عجل لولیک الفرج

 

* * * * * * * * * * * یا صاحب الزمان* * * * * * * * * * * *

 

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

 

اس ام اس تبریک نیمه شعبان

 

بر چهره پر ز نور مهدی صلوات

بر جان و دل صبور مهدی صلوات

تا امر فرج شود مهیا بفرست

بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

اللهم عجل لولیک الفرج

 

* * * * * * * * * * *


بی تو ای صاحب زمان

بی قرارم هر زمان

از غم هجر تو من دلخسته ام

همچو مرغی بال و پر بشکسته ام

اللهم عجل لولیک الفرج

 

* * * * * * * * * * * * * *

 

ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد

بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد

سوگند به هر چهارده آیه نور

سوگند به زخم های سرشار غرور

آخر شب سرد ما سحر می گردد

مهدی به میان شیعه برمی گردد

اللهم عجل لولیک الفرج

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

اگر تو نیایی سیلی ظالمان همیشه بر گونه مظلومان می خورد و صدای ظالم همه جا به گوش می رسد ...

شیخ در مصباح از ابویحیى در ضمن خبرى در فضیلت شب نیمه شعبان روایت کرده که از مولاى خودم حضرت صادق علیه السلام پرسیدم که بهترین دعاها در این شب چیست؟
سرویس سبک زندگی فردا: شیخ در مصباح از ابویحیى در ضمن خبرى در فضیلت شب نیمه شعبان روایت کرده که از مولاى خودم حضرت صادق علیه السلام پرسیدم که بهترین دعاها در این شب چیست؟ فرمود: پس از آن که بجا آوردى نماز عشا را، دو رکعت نماز اقامه کن که در رکعت اول حمد و سُوره قُلْ یا اَیُّهَا الْکافِروُنَ خوانده شود و در رکعت دوم حمد و سوره توحید خوانده شود. پس از سلام، تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها گفته شود. پس از آن این دعا خوانده شود:

 

یا مَنْ اِلَیْهِ مَلْجَاءُ الْعِبادِ فِى الْمُهِمّاتِ وَ اِلَیْهِ یَفْزَعُ الْخَلْقُ فىِ الْمُلِمّاتِ

اى که به سوى او است پناه بندگان در کارهاى اندوه خیز و به سوى او پناه برند خلایق در پیش آمدهاى ناگوار

 

یا عالِمَ الْجَهْرِ وَالْخَفِیّاتِ وَ یا مَنْ لا تَخْفى عَلَیْهِ خَواطِرُ الاْوْهامِ

اى داناى آشکار و نهان و اى که بر او پنهان نماند اندیشه‌هایى که در دل‌ها افتد

 

وَ تَصَرُّفُ الْخَطَراتِ یا رَبَّ الْخَلایِقِ وَالْبَرِیّاتِ یا مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ

و تصرف کردن آن خاطرات اى پروردگار خلایق و آفریدگان اى که ملکوت

 

الاْرَضینَ وَالسَّمواتِ اَنْتَ اللّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَمُتُّ اِلَیْکَ بِلا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ

زمین‌ها و آسمان‌ها به دست او است تویى خدایى که معبودى جز تو نیست به سویت توسل جویم به کلمه "لا اله الا انت"

 

فَیا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اجْعَلْنى فى هِذِهِ اللَّیْلَةِ مِمَّنْ نَظَرْتَ اِلَیْهِ

پس اى خدایى که معبودى جز تو نیست بگردان مرا در این شب از کسانى که به سویش نگریسته و مورد

 

فَرَحِمْتَهُ وَ سَمِعْتَ دُعاَّئَهُ فَاَجَبْتَهُ وَ عَلِمْتَ اسْتِقالَتَهُ فَاَقَلْتَهُ

رحم خویش قرارش داده و دعایش شنیده و اجابت کرده و پشیمانیش را دانسته پس او را پذیرفته‌اى

 

وَ تَجاوَزْتَ عَنْ سالِفِ خَطیئَتِهِ وَ عَظیمِ جَریرَتِهِ فَقَدِ اسْتَجَرْتُ بِکَ

و از خطاهاى گذشته‌اش و گناه بزرگش در گذشته‌اى پس من از گناهانم به تو پناهنده شده

 

مِنْ ذُنُوبى وَ لَجَاْتُ اِلَیْکَ فى سَتْرِ عُیُوبى اَللّهُمَّ فَجُدْ عَلَىَّ بِکَرَمِکَ

و به تو ملتجى گشته‌ام در این که عیوبم را بپوشانى خدایا پس جود کن بر من به کرم خود

 

وَ فَضْلِکَ وَاحْطُطْ خَطایاىَ بِحِلْمِکَ وَ عَفْوِکَ وَ تَغَمَّدْنى فى هذِهِ

و فضلت و بریز خطاهاى مرا به بردبارى و گذشت خویش و فراگیر مرا در این

 

اللَّیْلَةِ بِسابِغِ کَرامَتِکَ وَاجْعَلْنى فیها مِنْ اَوْلِیاَّئِکَ الَّذینَ اجْتَبَیْتَهُمْ

شب به فراوان کرمت و بگردان مرا در این شب از آن دوستانت که آنان را براى طاعت خویش برگزیده

 

لِطاعَتِکَ وَاخْتَرْتَهُمْ لِعِبادَتِکَ وَ جَعَلْتَهُمْ خالِصَتَکَ وَ صِفْوَتَکَ

و براى پرستشت انتخاب فرمودى و ایشان را جزء خاصان درگاه و برگزیدگانت قرار دادى

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
آقا بیا تا با ظهور چشم هایت
این چشم های ما کمی تقوا بگیرد

 

* * ان* * * * * * * *

 

اگرچه...
او یوسف دلربای زهراست/ با هیچ گهر خریدنی نیست
با دیده ی از گناه لبریز/ آن روی چو ماه دیدنی نیست
ولی...
تو مگو ما را بدان شه بار نیست/ با کریمان کارها دشوار نیست.

 


* * * * * * * * *اس ام اس نیمه شعبان* * * * * * * *

 

این دیده نیست قابل دیدار روی تو/ چشمی دگر بده که تماشا کنم تو را
تو در میان جمعی و من در تفکّرم/ کاندر کجا روم و پیدا کنم تو را

 

اس ام اس نیمه شعبان

 

بخوان دعای فرج را دعــــــــــا اثــــــر دارد دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد

بخوان دعای فرج را و عـافــیــت بـطـلـــب که روزگار بســـی فتنه زیر ســـر دارد

بخوان دعای فرج را کـه یـوسـف زهــــــرا ز پشت پرده ی غیبت به ما نظـر دارد

بخوان دعای فرج را به یاد خیمه ی سبز که آخرین گل سرخ از همه خبـــر دارد

 


* * * * *امام زمان * * *

 

بــوی عـطــر یــار دارد جمـعه ها
وعــــده دیـــدار دارد جمــعه ها
جمــعـه هـا دل یاد دلبـر مـی کنـد
نغمه یا ابـن الـحسن سـر مـی کنـد

 

* * * * * * * *  نیمه شعبان* * * * * * * *


غروب پنجشنبه بی قرارم / شبیه جمعه ها چشم انتظارم
فقط یک جمعه می آئی ولی من / تمام جمعه ها را دوست دارم ...

 

اس ام اس نیمه شعبان

 

این عشق آتشین ز دلم پاک نمی شود
مجنون به غیر خانه ی لیلا نمی شود
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند
هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

 

* * * *

 

پر از عطشم، مرا تو دریایی کن
سرشار از احساس و تماشایی کن
هر چند که ما بدیم و پیمان شکنیم
ای خوب بیا دوباره آقایی کن

 

* * * * * * * * *اس ام اس نیمه شعبان* * * * * * * *

 

خانه آرزوهایم
کلبه ای است کوچک در دشت شقایقها
که تو را کم دارد
راستی کی می آیی ؟

 

اس ام اس نیمه شعبان     منبع سایت بیتوته

 

یا امام زمان

 

ولادت امام زمان رو پیشاپیش خدمت شما تبریک میگم بعدا بیشتر عکس میزارم.سعی کنید از ماه شعبان نهایت استفاده رو بکنید یا حق.  ف.م.ن




نوشته شده توسط ف م ن 95/2/28:: 2:17 صبح     |     () نظر

 

فضایل سوره بقره

سوره بقرهفواید و فضایل خواندن سوره بقره:

پیامبر درباره فضایل و ثواب خواندن این سوره فرمودند:

1-هرکس سوره بقره را بخواند درود و رحمت خدا بر اوست و خدا پاداش کسی را به او می دهد که یکسال در راه خدا جنگیده باشد و از اسلام دفاع کرده باشد

 

2-هرکس 4 آیه اول این سوره و آیه الکرسی و دو آیه بعد از آن و 3 آیه آخر این سوره را قرائت کند هیچ بدی و ناراحتی در جان و مال خود نبیند و شیطان به وی نزدیک نشود و قرآن را فراموش نکند.

 

3-خالی ترین خانه از خیر خانه ای است که در آن سوره بقره خوانده نشود، سوره بقره سوره ایست که محل اجتماع قرآن است.

 

4-همچنین پیامبر به ابی ابن کعب فرمود:ای ابی مسلمانان را به فراگیری این سوره فراخوان که در فراگیری اش برکت و در رها کردن آن حسرت است و ساحران راهی برای نفوذ در سوره بقره ندارند.

 

5-همچنین پیامبر در پاسخ سوال شخصی آیه الکرسی که در این سوره است را برترین آیه قرآن بیان کرده اند

 

6-صلوات خدا بر قاری سوره بقره باد و ثواب یکسال نگهبانی در راه خدا به او اعطا می شود

 

 

امام صادق(ع) درباره این سوره فرموده اند: اگر کسی با ایمان سوره مبارکه بقره را بنویسد، تب او زایل شود

 

فضایل:  هرکس آیه186 سوره بقره(و اذ سالک عبادی عنّی.....)را با نیت خالص و توجه به خدا و معنی آن بخواند کار بسته ی او گشاده گردد.

 

                                                                           منبع :این سایت sayekhis.ir    مجله اینترنتی بیغ بیغ

 

 


نوشته شده توسط ف م ن 94/11/18:: 1:2 صبح     |     () نظر

بازگشت امام خمینی به میهن و آغاز دهه فجر
دهه فجر -دهه? فجر انقلاب اسلامی به روزهای 12 تا 22 بهمن 1357 گفته می‌شود که طی آن آیت الله خمینی بعد از تبعید پانزده ساله در دوازدهم بهمن سال 1357 به ایران وارد و در نهایت با اعلام بی‌طرفی ارتش شاهنشاهی، سلطنت پهلوی در بیست و دوم بهمن ماه منقرض شد و انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید.

 

-----------------------------

بازگشت امام خمینی به میهن

با گسترش قیام مردم و خروج شاه از ایران، شاپور بختیار به عنوان آخرین و تنها امید رژیم پهلوی و سردمداران غربی پشتیبان این رژیم، به عنوان نخست وزیر باقی مانده بود. در طرف مقابل تظاهرات مردم هر روز پر شورتر و مصمم‌تر می‌شد و شعار استقلال،‌ آزادی، جمهوری اسلامی بعنوان اصلی ترین خواسته مردم در نهضت انقلابی به رهبری امام خمینی مطرح می‌شد.

 

امام خمینی که شرط ورود خود را به کشور، خروج شاه، اعلام کرده بودند، با فرار شاه در 26 دی 1357، تصمیم به بازگشت گرفتند. قرار بود این رجعت تاریخی در روز پنجشنبه پنجم بهمن 1357 انجام گیرد اما بختیار، با بستن فرودگاه ها مانع از انجام این امر شد. با انتشار خبر بسته شدن فرودگاهها، مردم خشمگین به خیابان ها ریخته و با تحصن و شعارهای کوبنده، دولت بختیار را تحت فشار شدیدی قرار دادند.

 

در همین زمان رئیس شورای سلطنت، سید جلال تهرانی،‌ در پاریس ضمن استعفا خدمت امام، اعلام کرد که شورای سلطنت غیر قانونی است. سرانجام، تحصن‌ها و تظاهرات عظیم مردم بختیار را مجبور کرد،‌ فرودگاه ها را باز کند. کارکنان اعتصابی تلویزیون اعلام کردند برای ضبط و پخش مستقیم مراسم آماده‌اند. فرودگاه مهرآباد آماده استقبال از پرواز انقلاب بود.

 

روز 12 بهمن 1357، پرشکوه ترین استقبال تاریخی رقم خورد و هواپیمای ایرفرانس در حوالی ساعت 9 صبح در فرودگاه مهرآباد نشست و حضرت امام، با قلبی آرام و مطمئن پس از 15 سال هجرت، پا به خاک میهن اسلامی گذاشتند.

صدها خبرنگار و عکاس و فیلمبردار به ثبت این رویداد تاریخی پرداختند. جمعیت استقبال کننده در طول 33 کیلومتر از فرودگاه امام تا بهشت زهرا که مقصد بعدی امام بود. بین 4 تا 8 میلیون نفر تخمین زده می‌شد. امام از فرودگاه مستقیما به بهشت زهرا رفتند و ضمن ادای احترام به شهدای انقلاب اسلامی، سخنرانی تاریخی خود را در آنجا ایراد کردند.

 دهه فجر

در این سخنرانی امام نخست وزیری شاپور بختیار را غیر قانونی اعلام کرده و فرمودند: «من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می‌کنم.»‌ بدین ترتیب از ورود امام ده روز تاریخی که بعدها دهه فجر انقلاب اسلامی نام گرفت، سپری شد تا طومار رژیم پهلوی و 2500 سال استبداد شاهنشاهی برای همیشه در هم تنیده شود.

 

 

دهه ی فجر بر شما مبارک شرکت در راهپیمایی 22 بهمن یادتون نره    یا علی


کلمات کلیدی: دهه فجر ،22 بهمن

نوشته شده توسط ف م ن 94/11/8:: 1:33 صبح     |     () نظر

اشاره:بازنشستگی

مهیا زاهدین لباف

بنابر تعریف علمی، بازنشستگی عبارت از حالتی است که کارمند رسمی دولت با داشتن شرط معینی از سن و دارا شدن سنوات معینی از خدمت، طبق قانون و به موجب حکم مقام صلاحیت دار، احراز می کند و ضمن خاتمه یافتن حالت اشتغال وی، مادام العمر مستحق دریافت حقوق بازنشستگی می گردد.

بازنشستگی، حادثه مهمی در چرخه زندگی فرد است و افراد باید قادر به پذیرفتن این اندیشه شوند که می توانند به طور موفق و با سربلندی به عنوان یک فرد کامل، بدون آنکه اشتغالی داشته باشند، به زندگی ادامه دهند. این دوران، امکان تصمیم گیری گسترده ای را در مورد زندگی شخص فراهم می آورد که اگر این تصمیمات خوب اتخاذ شوند، فرد، سازمان و جامعه در مجموع متنفع می گردند.

گروهی دوران بازنشستگی را به عنوان «نقش بی نقشی» می خوانند؛ زمانی که اگر آغاز آن با برنامه ریزی و دقت همراه نباشد، ثمری جز افسردگی و احساس بی حاصلی برای شخص بازنشسته به همراه نخواهد داشت. برای مقابله با حس تنهایی در سالمندان، باید از شیوه های مشاوره شناختی با فرد و آموزش جامعه به منظور تغییر نگرش نسبت به سالمندی بهره گرفت. بازنشستگان، منبعی از خاطرات و تجارب تلخ و شیرین گذشته هستند که نباید بدون استفاده باقی بمانند. رویکرد داستان گویی و نقل تجارب و خاطرات گذشته، توسط بازنشستگان، افزون بر اینکه نسل حاضر را در جریان وقایع موثق گذشته قرار می دهد، باعث می گردد تا آنان در جامعه نقش شایسته و به حقی برای خود به دست آورند.

توجه به نیازهای مادی و معنوی بازنشستگان، ایجاد زمینه هایی برای حضور پرفایده آنان در صحنه کارهای اجرایی با توجه به تجربیات، تخصص ها و توانایی ها، در نظر گرفتن امکاناتی برای گذراندن اوقات فراغت این عزیزان، ایجاد تشکل ها، انجمن ها و گردهمایی هایی با سرلوحه قرار دادن برنامه های فرهنگی و آموزشی متناسب با شرایط آنان، ایجاد تسهیلات بهداشتی ـ درمانی، استفاده از وام ها و قرض الحسنه هایی متناسب با شرایط آنان و دادن نقش های پررنگ و کلیدی در خانه و خانواده به این عزیزان، از جمله امور ضروری و پراهمیتی است که برای سلامت روحی و روانی و جسمانی آنان توسط دولت و خانواده ها باید مدنظر قرار گیرد.[

 

1]

گفتار مجری

بازنشستگی و سالمندی سال های رشد و کمال است؛ تغییر به سوی مسیری جدید؛ زمانی برای آزادی و استقلال از مسئولیت های محدودکننده، آزادید به هر کجا و هر زمانی که مایلید سفر کنید؛ هر طور که دوست دارید بدون در نظر گرفتن محدودیت زمانی، برنامه ریزی کنید. در نیمه راه زندگی هستید؛ با دنیایی از تجربه ها و دانش ها و مهارت ها. به نیمه پر لیوان نگاه کنید. اکنون فرصت دارید تا برای خودتان زندگی کنید. در کودکی، بارها و بارها زمین خورده اید، در جوانی لغزش های فراوانی داشته اید و در اوایل بزرگ سالی، انواع و اقسام مسئولیت ها را به عهده گرفتید، همسر بودید، پدر و مادر شدید، کارمند بودید، یک دریا گذشت بودید و ایثار برای فرزندانتان و ..

اینک زمان شماست. آن گونه که می خواهید زندگی کنید، دوباره مشغول آموختن شوید، این ها برای دلتان نه برای گذران زندگی، به سراغ شهر بروید، نقاشی و یا هر هنر دیگری که روح خسته از سالیان سال تلاشتان را جلا می دهد. به ورزش بپردازید؛ ورزش های سبک ولی نیروبخش و شادی آفرین، قدم بزنید، به کوه بروید، با دوستان هم سن خود برنامه های سرگرم کننده بریزید.

البته جوان ها را فراموش نکنید. بگذارید بدانند که ناامید نیستید، افسرده نشده اید و هنوز بر روی زانوان خود ایستاده اید. هنوز می توانید بار سنگین مسئولیت هایشان را به دوش بکشید. شاید ظاهر مسئولیت ها عوض شود؛ ولی شما هنوز هم پشتیبان خانواده خود هستید؛ چون کوهی استوار و پلی محکم.

می توانید دوران میان سالی و بازنشستگی خود را با یک برنامه ریزی دقیق و منظم به زیباترین بخش زندگی تان تبدیل کنید و برای همیشه جوان بمانید و بهتر از جوان ها زندگی کنید. یادتان باشد شما توانایی آن را دارید تا برای زمانتان، آن گونه که دوست دارید برنامه ریزی کنید.

«اینک زمان در دستان پرتجربه شماست»

شعر

پند پیران

«پند پیران بهتر از عمر دراز

زانکه ایشانند خود در عین راز

پند پیران بهتر از بخت جوان

بشنو این معنی ز پیر غیب دان

پند پیران همچو اسم اعظم است

بر جراحت ها مثال مرهم است

پند پیران مرهم جانی بود

پند پیران راز پنهانی بود

پند پیران باشدت چون پیشوا

پند پیران، باشدت خود مقتدا

پند پیران آفتاب بی زوال

پند پیران است ماه عمر و سال

پند پیران است فتح الباب دین

پند پیرانت کند با دین قرین

پند پیران است بحر موج زن

پند پیران است چون دُرّ عَدَن

پند پیران است خود اسرار فاش

در معانی واقف عطار باش»

[عطار نیشابوری]

«عزیز من مکن پند مرا خوار

جوانی، خاطر پیران نگه دار

به پیران سر مکن از من جدایی

مده بر باد ملک پادشایی»

[سلمان ساوجی]

ضرب المثل

«پیران سخن ز تجربه گویند، گفتمت

هان ای پسر که پیر شوی پند گوش کن»

آنچه جوان در آینه نمی بیند، پیر در خشت خام می بیند.

اگر پیر هستید، اندرز بدهید و اگر جوان هستید اندرزپذیر باشید.

[ضرب المثل چینی]

تو هنگامی پیر شده ای که یادگیری را کنار بگذاری؛ تا زمانی که به آموختن مشغولی، همچنان جوان و شادابی.

[ضرب المثل ژاپنی]

آورده اند که ...

مداد سفید

«همه مداد رنگی ها مشغول بودند؛ جز مداد سفید. هیچ کس به او کاری نمی داد. همه می گفتند: تو نمی توانی کاری انجام دهی. یک شب که مداد رنگی ها توی سیاهی کاغذ گم شده بودند، مداد سفید تا صبح کار کرد، ماه کشید، مهتاب کشید و آن قدر ستاره کشید که کوچک و کوچک و کوچک تر شد. صبح توی جعبه مداد رنگی، جای خالی او با هیچ مدادی پر نشد.

اشک در چشمانش حلقه زد. مدت ها بود که احساس بیهودگی می کرد؛ اما با خواندن این مطلب حس می کرد باید مداد سفید جعبه مداد رنگیِ زندگی باشد. به ساعت نگاه کرد. باید از قفس طلایی که فرزندان برایش ساخته بودند بیرون می آمد. باید قفس تنهایی را می شکست. باید ثابت می کرد که تا زنده هست می خواهد زندگی کند. لباس پوشید و به راه افتاد.

وارد مسجد محل شد. برنامه های فرهنگی ـ ورزشی را از نظر گذرانید. تصمیم گرفت عضو کتاب خانه شود و در یک گروه ورزشی که پیاده روی و نرمش را صبح های زود در پارک نزدیک مسجد انجام می دادند، ثبت نام کرد. بعد به یک کلاس خوش نویسی رفت. از جوانی عاشق قلم و دوات بود؛ ولی هرگز مجالی برای محک زدن خود نیافت، می دانست که اینک زمان رسیدن به آرزوهاست.

سپس به سوی یکی از دفترهای مهندسی ساختمان رفت و خودش را این گونه معرفی کرد: ـ من ـ هستم، مدت سی سال به عنوان مهندس نقشه کشی برای فلان ارگان دولتی مشغول به کار بودم، چند ماهی است که بازنشسته شده ام. فکر کردم شاید دفتر مهندسی شما با دیدن کارهای قبلی من، اجازه همکاری در امر نقشه کشی را به من بدهید.

جوان، که او فکر می کرد منشی است و تا آن لحظه ساکت مانده بود، لبخندی بر لب آورد و تمام قد از جا برخاست و دستش را جلو آورد.

ـ سلام آقای مهندس، من مهندس ... هستم، مدیر عامل این شرکت ساختمانی.

نمونه های کار را تحویل گرفت و مشغول بررسی شد. نیم ساعت بعد در دفتر باز شد و دو جوان دیگر وارد شدند. مهندس لبخندی زد و رو به دوستانش گفت: ـ ایشان جناب آقای مهندس ... هستند، از امروز به عنوان استاد ما و در سِمَت مشاور نقشه کشی ساختمان از حضور و تجربه شان در کارها بهره مند می شویم ... .

سرش را بالا گرفت. حالا دیگر احساس بیهودگی نمی کرد، او از این پس می توانست ماه بکشد، مهتاب، ستاره و ... حالا می دانست اگر روزی نباشد، حتماً جای خالی اش در جعبه هزار رنگ زندگی احساس می شود.

http://www.lavasani.tamin.ir/content/files/jahangir/2080.jpg

«او از امروز سفید بود، سفیدِ سفید»

باز هم می توانی

فاطمه بختیاری

نگهبان کنار رفت و سکاکی قدم به قصر گذاشت. صدای چلچله ها از لابه لای درختان قصر بلند بود. سکاکی همان طور که نگاهش به گل های رنگارنگ باغچه بود، هدیه ای را که برای پادشاه آورده بود، محکم گرفته بود. جعبه دواتی را که ساخته بود، در پارچه مخمل پیچیده بود. رئیس نگهبان های قصر جلویش را گرفت. کجا می روی؟ برای چه کار آمده ای؟!

سکاکی برای چندمین بار گفت: برای پادشاه تحفه ای ناقابل آورده ام.

و پارچه مخمل را باز کرد. رئیس چند قدم جلو آمد. برق طلایی جعبه چشم هایش را خیره کرد و با دقت به نقش های برجسته آن نگاه کرد: ـ آفرین. برو به سمت تالار.

با انگشت به ساختمانی اشاره کرد که دو طرفش درختان سرو قد کشیده بودند. سکاکی با قدم های مطمئن به راه افتاد. تحسین رئیس نگهبان ها به او قوت قلب داده بود. از پله های مرمر بالا رفت. نگهبانی در چوبی را باز کرد. آرام و مطمئن قدم برداشت. پادشاه روی تخت جواهرنشانش نشسته بود و با وزیر صحبت می کرد. سکاکی ادای احترام کرد. نگهبان جلو آمد، هدیه او را گرفت و به دست وزیر داد. وزیر پارچه مخمل را کنار زد و جعبه دوات را به پادشاه نشان داد. پادشاه گفت: زیباست سکاکی به یاد چندین ماه کار مداومش افتاد. برای ساختن جعبه چقدر وقت صرف کرده بود.

درِ تالار باز شد. مردی جلو آمد. پادشاه با دیدن مرد از تخت پایین آمد. مرد تعظیم کرد. وزیر گفت: از این سمت.

و با دست به گوشه تالار اشاره کرد. پادشاه و مرد به آن سمت رفتند. سکاکی باورش نمی شد، جعبه ای که برای ساختن آن زحمت بسیار کشیده بود، خیلی زود کنار گذاشته شود. از نگهبان پرسید: او کیست؟

نگهبان جوابی نداد. وزیر که حرف سکاکی را شنیده بود گفت: او دانشمندی بزرگ است. سکاکی با خود گفت: او هنری دارد که من هرگز به یادش نبودم و آن را نیاموختم.

از تالار بیرون آمد. خورشید آرام آرام پشت درختان بلند قصر غروب می کرد. باد محاسن سفید سکاکی را به بازی گرفت ... باید درس بخوانم.

از این حرف خودش جا خورد. به موهای سفیدش دست کشید. به دست های چروکیده اش خیره شد باز از خودش پرسید: دیر نیست؟ پا به سن گذاشته ام.

باز کسی از درونش جواب داد: عمری صنعت گری کردی و توانستی. باز هم می توانی.[2]

پینوشتها:

[1]. htt:// jamejam online. Ir . با استفاده از: - www. mums. ac.ir

 

[2].کاظم سعیدپور، داستان های موضوعی، نشر جمال، ص 144

 

 

آرامش در زندگی از منظر اسلام

 

 

 

آرامش در زندگی از منظر اسلام
آرامش در زندگی از منظر اسلام

 

نویسنده: سید علی حسینی قورتانی
منبع اختضصاصی: راسخون



 

چکیده

در این مقاله کوتاه می‌خوانیم که یکی از دغدغه هائی که معمولا در بین جامعه و اعضای خانواده حکم فرماست، عدم امنیت و آرامش می‌باشد. تا جائی که بیان داشتیم بسیاری از زندگی‌ها دارای آسایش و حتی تجملات و رفاهیات بسیار شدیدی هستند. اما در آن جامعه آسایش و امنیت ابدا حکم فرما نیست. اساسا در زندگی؛ چه فردی و چه اجتماعی انسان‌ها بایستی خدا محور باشند تا بتوانند به آرامش دست یابند. به طور کلی آرامش در پناه یاد خدا به دست می‌آید یعنی کسانی که از یاد حضرت باری تعالی فاصله گرفته‌اند معمولا در زندگی خود مضطرب و نگران به نظر می‌آیند. در این نوشتار بیان داشتیم که خانواده، هسته مرکزی جامعه است و شکل‌گیری جامعه از خانواده آغاز می‌شود. خانواده به گروهی خاص از خویشاوندان اطلاق می‌شود که در برآوردن نیازهای اساسی اعضا، مسئولیت اصلی را عهده‌دار است. این گروه، ترکیبی از افراداند که از طریق خون، ازدواج یا فرزند خواندگی (در غیر حوزه اسلام) به هم مربوط می‌شوند. ما در این نوشتار بر آن شدیم که اولا آرامش را به فراخور مقاله معنا نمائیم و پس از آن با اقتباس آیات و روایات در این زمینه، برخی از عواملی که از نگاه قرآن برای جامعه و حتی خانواده برای امنیت و آسایش کاربرد اجتماعی و فرهنگی بسیار شدیدی دارد یاد آور شویم.
کلید واژه‌ها : آرامش، آسایش، سکینه، یاد خدا، ازدواج، نظم باعث امنیت، نظم و انضباط، تلاش و کوشش

.

مقدمه

در نگاه اول باید دانست که آرامش در زندگی از بهترین نعمت‌های الهی است که خدای تعالی به انسان ارزانی نموده است زیرا انسانی که در زندگی آرامش دارد، نگران نیست و افعال روز مره زندگی خویش را به نحو درستی به انجام می‌رساند. باید دانست که شاید اکثر خانواده‌ها از یک نوع آسایش نسبی برخور دارند ولی وقتی به زندگی آن‌ها مراجعه می‌شود، می‌بینیم که زندگی آنان از آرامش خاصی برخور دار نیست و بیشتر افراد آن خانواده مضطرب هستند و دچار استرس و افسردگی روزمرّه هستند. امروز، بشر در بُعد معرفتی دچار تحیّر علمی و نسبیت گرایی و عدم ثبات در آرا و عقاید است و در بُعد روانی، دچار تردید عملی، افسردگی و اضطراب، فقدان آرامش و اطمینان خاطر و از خود بیگانگی و به تعبیری، بی‌خویشتنی است و از جهت اخلاقی نیز گرفتار انحرافاتِ خصلتی گسترده و به لحاظ خانوادگی، دچار از هم پاشیدگی داخلی و از نظر اجتماعی و سیاسی، گرفتار مسائلی چون هرج و مرج بین‌المللی، مشکل اوقات فراغت و تورّم و مانند آن است که مجموع این علل علمی و عوامل روانی و... سبب پیدایش تنش‌های منطقه‌ای و بین‌المللی شده و حتی تهاجم بی رویه فرهنگی گردیده است. بر این اساس است که مرحوم استاد بزرگوار شهید مطهری در این زمینه نگاهی بسیار اندیشمندانه دارند؛ ایشان می‌فرمایند: انسان فطرتاً جویای سعادت و خوشبختی است؛ از تصور وصول به سعادت غرق در مسرت می‌گردد و از فکر یک آینده شوم و مقرون به محرومیت لرزه بر اندامش می‌افتد، لذاست که سخت دچار دلهره و اضطراب می‌گردد. اگر بخواهیم خوشبختی در سایه آرامش را مثال بزنیم می گوئیم که موفقیت یک دانش‌آموز، معلول دو چیز است: سعی و تلاش خودش، دیگر مساعدت و آمادگی محیط مدرسه و تشویق و ترغیب و تقدیر اولیای مدرسه. یک دانش‌آموز ساعی و کوشا اگر به محیطی که در آنجا درس می‌خواند و معلمی که آخر سال نمره می‌دهد اعتماد نداشته باشد و نگران یک رفتار غیرعادلانه باشد، در تمام ایام سال دلهره و اضطراب سراپای وجودش را می‌گیرد. تکلیف انسان با خودش روشن است. از این ناحیه اضطرابی دست نمی‌دهد، زیرا اساسا یک قاعده کلی است که اضطراب از شک و تردید پدید می‌آید. انسان درباره آنچه مربوط به خودش است شک و تردید ندارد. آنچه که انسان را به اضطراب و نگرانی می‌کشاند و آدمی تکلیف خویش را درباره او روشن نمی‌بیند جهان است. آیا کار خوب فایده دارد؟ آیا صداقت و امانت بیهوده است؟ آیا با همه تلاش‌ها و انجام وظیفه‌ها پایان کار محرومیت است؟ اینجاست که دلهره و اضطراب در مهیب‌ترین شکل‌ها رخ می‌نماید. ایمان مذهبی به حکم اینکه به انسان که یک طرف معامله است، نسبت به جهان که طرف دیگر معامله است، اعتماد و اطمینان می‌بخشد، دلهره و نگرانی نسبت به رفتار جهان را در برابر انسان زایل می‌سازد و به جای آن به او آرامش خاطر می‌دهد. (1) بنابرین کسانی که خدا را از زندگی خویش حذف نموده‌اند، آن‌ها نیز در یک نوع اضطراب و نگرانی عمیقی به سر می‌برند. با توجه به این مقدمه ای که راجع به آرامش بیان شد؛ در این نوشتار بر آنیم که با توجه به آیات و روایات بیان نمائیم که بهترین و اولی‌ترین آرامش، آن آرامشی است که در پرتو خدای تبارک و تعالی باشد.

معنای آرامش چیست؟

باید توجه نمود که آرامش یکی از نعمت‌های بزرگ خداوند است. بدین جهت از نعمت‌هایی که خداوند در قرآن بارها بیان کرده است، مسئله‌ی امنیّت و آرامش است. خاطر نشان می‌شویم که این امنیت و آرامش خود نیز دارای زوایای متعددی می‌باشد که از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به امنیّت و آرامش فیزیکی، روانی، علمی، اقتصادی، اشاره نمود. این که الآن در جامعه‌ی ما می‌گویند: فلانی امنیّت شغلی ندارد. یعنی نمی‌داند فردا چه می‌شود؟ یا مثلاً مهریه‌ها را گران می‌کنند؟ می‌گوییم: مگربناست که دخترت را بفروشی؟ این همه سکه چه خبر است؟ در جواب می‌گوید: می‌ترسم یکوقت داماد، دخترم را طلاق بدهد و رها کند و برود. من امنیّت خانوادگی ندارم. مهر زیاد می‌گیرم، که بتوانم داماد را چهار میخ کنم. اگر خواست فرار کند، گیر باشد؛ و یا در امنیّت خانوادگی! اینکه ما ضامن می‌گیریم برای این است که امنیّت اقتصادی نیست. می‌ترسیم ببرد و مال انسان را به یغما ببرد و نیست کند و بخورد. می‌گوییم: چه کسی ضامنت است؟ اینکه اسلام سفارش کرده راست حرف بزنید، برای اینکه اگر مردم دروغگو شدند، هیچ کس به حرف هیچ کس اعتماد ندارد. اعتماد از دست می‌رود. اینکه می‌گویند: اگر با کفّار هم عهد بستید، به عهدتان وفا کنید، به خاطر این است که حتی کفّار هم باید امنیّت داشته باشند؛ و برای این خاطر است که معمولا در خانواده‌ها آن صلح و صمیمیتی که ضرورت دارد حاکم باشد، هیچ گاه به وجود نمی‌آید. اساسا انسان هائی که در زندگی خویش آرامش ندارند در زندگی خویش دائما احساس پوچی می‌کنند و گمان می‌کنند که در این دنیا عبث و بیهوده آفریده شده‌اند همانگونه که خدای تبارک و تعالی می‌فرماید: أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ (2) یعنی: پس آیا گمان می‌کنید که ما شما را بیهوده آفریده‌ایم، و شما به سوی ما بازگردانده نمی‌شوید؛ و حال این که هدف و غایت خلقت خدای تعالی ما انسان‌ها را بدین جهت بوده که بنده شویم و از این بندگی معرفت کسب نمائیم و پیرو آن به امنیت و آرامش هم در این دنیا و هم در سرای آخرت ببریم چنانکه امام حسین (علیه السلام) فرمود: «اِنَّ اللهَ ما خَلَقَ العِباد اِلا لِیَعرِفُوهُ فَاِذا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَاِذا عَبَدُوهُ اِستَغنُوا بِعِبَادَتِهِ عَن عِبادَة مَن سِواهُ» (3) یعنی : خداوند متعال بندگانش را نیافریده است مگر برای این که او را بشناسند، آن گاه که او را شناختند، عبادتش کنند و چون خدا را عبادت کردند، با پرستش و عبادت او از پرستش غیر او بی‌نیاز شوند. به تعبیر رساتر این که علّت نا آرامی افراد عادی آن است که به چیزی تکیه می‌کنند که خود تکیه‌گاهی ندارد. به همین جهت به عنوان ضرب‌المثل می‌گویند: «الغَریقَ یتَشبَّثُ به کلِّ حَشِیش»؛ یعنی : انسان غرق شده، به هر گیاهی تکیه می‌کند و دست می‌اندازد تا نجات پیدا کند؛ زیرا خیال می‌کند آن گیاه، در دریا ریشه دارد و قوی است. کسانی که در محبّت دنیا غرق شدند، دست و پا می‌زنند و هر لحظه، احساس خطر می‌کنند و به این و آن متمسّک می‌شوند و به زرق و برق‌ها تکیه می‌کنند تا از اضطراب برهند، ولی نمی‌توانند نجات پیدا کنند. (4) قرآن کریم درباره افرادی که گرفتار آتش دوزخ می‌شوند، می‌فرماید: وَرضُوا بِالحَیاةِ الدُّنیَا وَاطمَأَنّوا بِها (5)؛ یعنی : اینها به دنیا بسنده کرده، راضی و مطمئن شدند، در حالی که دنیا متاع فریب است: وَمَا الحَیاةُ الدُّنیَا إلاّ مَتاعُ الغُروُر (6) یعنی : دنیا متاع فریب است و انسان را می‌فریبد و اگر غریق به فریبگاه تکیه کند، قطعاً نمی‌آرمد. بدین جهت وقتی که به زندگی حضرت امام خمینی مراجعه می‌کنیم می‌بینیم که سرتاسر زندگی ایشان از آرامش و امنیت خاطر بسیار زیادی برخوردار بود به نحوی که ایشان به هیچ وجهی عاشق و دل شیفته دنیا نبودند که نقل می‌کنند یکی از عکاسان هنرمند ایرانی مقیم پاریس در سفری که برای زیارت امام به آنجا رفته بودم به من گفت، فلانی مطلبی را می‌خواهم برایت بگویم که دریافت خودم است. وقتی امام به فرودگاه پاریس آمدند، چنان نبود که با قرار قبلی آمده باشند و معلوم باشد که حتما برای ورود ایشان به پاریس مشکلی بوجود نخواهد آمد

 

 

 

روز تکریم از بازنشستگان

 

منبع و ادامه

 

روز خانواده

 

خانواده یعنی محبت اعضای آن

 

 

خانواده یعنی پشت هم بودن

 


نوشته شده توسط ف م ن 94/7/11:: 8:51 عصر     |     () نظر

شهید مدنی

زندگینامه

( انعکاس )  زندگینامه شهید آیت الله مدنی

یکی از روزهای سال 1292 شمسی (1323 ق) در خانه با صفای آقا میرعلی از سادات محترم آذر شهر - کودکی پا به عرصه زندگی گذاشت که بعدها خدمات گرانقدری به اسلام و مسلمین کرد.

عشق و ارادت پدرش به امیر مؤمنان علی (ع) او را بر آن داشت تا برای فرزندش یکی از القاب آن حضرت یعنی (اسدالله) را نام بگذارد. ..


یکی از روزهای سال 1292 شمسی (1323 ق) در خانه با صفای آقا میرعلی از سادات محترم آذر شهر - کودکی پا به عرصه زندگی گذاشت که بعدها خدمات گرانقدری به اسلام و مسلمین کرد.



عشق و ارادت پدرش به امیر مؤمنان علی (ع) او را بر آن داشت تا برای فرزندش یکی از القاب آن حضرت یعنی (اسدالله) را نام بگذارد.



اسدالله در چهار سالگی مادر خود را از دست داد و در کنار پدر و در دامان نامادری پرورش یافت . هر چه بود روزهای سخت و حساس کودکیش سپری شد ، و او در جوار پدر روز به روز قد کشید و با تربیتی اسلامی پا به دنیای نوجوانی گذاشت.



در آن روزها آقا میرعلی در بازارچه بزازان (آذرشهر) مغازه کوچکی داشت که از راه آن امرار معاش می کرد. او هر چند گاه دست این نوجوان را می گرفت و در کتاب خود می نشاند و برای او از رنج و درد روزگار گذشته حکایتها می گفت.



اندوه پدر



هنوز شانزده بهار از عمر سید اسدالله سپری نشده بود که چراغ زندگی پدر نیز به خاموشی گرایید و او در میان امواج متلاطم دریای مشکلات تنها ماند و لبخند شادی، مدتها از چهره اش رخت بربست ، سید اسدالله در آن سنین نوجوانی ناچار مسؤولیت اداره زندگی نامادری و سه کودک یتیم را به عهده گرفت او از آن پس ، بسیاری از اوقات خود را در مغازه پدر سپری می کرد و برای گذران زندگی بر تلاش شبانه روزی اش می افزود.



درسلک سالکان

 

سید اسدالله در اوایل جوانی بود که به سلک طالبان علم و کمال راه یافت ، هر چند در زمان حیات پدر خواندن و نوشتن را در حد ابتدایی در مدرسه طالبیه تبریز فرا گرفته بود، اما مرگ پدر و گیردار مشکلات زندگی مدتها او را از این راه باز داشت .

سید در دورانی که دیگر سایه مهر پدر بر سر او و خانواده اش نبود، در کنار سامان بخشیدن به وضع معیشتی خانواده ، با پشتکاری وافر به تحصیل علوم می پرداخت .

 

هجرت

 

زمانی که سید برای تحصیل علم تصمیم به هجرت گرفت ، اسلام و روحانیت روزگار سختی را می گذراندند، از یک سو رضاخان پهلوی در اوج قدرت و استبداد، فعالیت علمای اسلام را محدود ساخته بود و از سویی دیگر ظهور روشنفکران غربگرا و سرسپرده به فرهنگ بیگانه در ایران، عرصه تلاش برای تبلیغ احکام و ارزشهای اسلام را تنگ تر می نمود. سید در چنین روزگاری حجره بزازی پدر را رها کرد و در حالیکه زندگی نیز به کامش شیرین بود، دوباره با رنج و محنت غربت همنشین گردید و هیچگاه اوضاع سخت زمان و ملامت دوستان در او اثر منفی نبخشید.



وقتی دوستانش به او می گویند:‌اکنون وقت این سفر نیست چرا که رضاخان علما را نمی گذارد فعالیت و تبلیغ داشته باشند،‌سید در پاسخشان جواب می گوید: (حداقل که برای خودم ملا و واعظ می شوم) و این را بسی بزرگ می شمارد.



حوزه علمیه قم



قلب لبریز از عشق و شعف به معارف اسلامی او را واداشت که سالها در جوار بارگاه فاطمه معصومه(س)‌ماندگار شود و از محضر بزرگان دانش فقه،‌اصول و فلسفه بهره مند گردد. سید مدنی در مدتی که در این شهر بود در پای درس آیت الله حجت کوه کمری و آیت الله سید محمدتقی خوانساری حاضر می شد و روز به روز به اندوخته های علمی خود می افزود و با شرایط سخت اقتصادی و فقر مالی آن عصر حوزه علمیه قم ،‌در دروس خود پیشرفت قابل توجهی می نمود.



درمحضرامام

امام خمینی که از شاگردان برجسته آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حایری به شمار می رفت . و سالیان دراز در مکتب درسی و اخلاقی ایشان و اساتید دیگر تلمذ کرده بود در آن زمان خود، از استادان پرآوازه حوزه در فقه و اصول و فلسفه محسوب می شد.

 

سید اسدالله مدنی چهار سال در محضر امام خمینی حضور یافت و از دروس فلسفه، عرفان و اخلاق ایشان بهره فراوان برد و همین درس نیز موجب گشت امام را در مقام عمل بالاتر و برتر از مرز علم بیاید و عشقش نسبت به ایشان فزون یابد.                                منبع

دومین شهید محراب

 


ناگفته‌هایی از شهادت شهید مدنی به روایت ‌محافظ‌‌ آیت‌الله مدنی
تاریخ انتش
‌شهید آیت‌الله مدنی‌ شخصیتی داشت که همه ذوب در آن می‌شدند، ایشان عاشق مردم بود و در برابر فتنه‌ها همیشه صبوری بود ولی در برابر بحران‌ها تا پای جان می‌ایستاد و هیچگاه عقب‌نشینی نمی‌کرد.

شهید مدنی عاشق مردم بود/آیت‌الله مدنی لباس سپاه را ‌لباس بهشتی می‌د‌انست‌

به گزار ش خبرگزاری فارس از تبریز، سی و دو سال از شهادت آیت‌الله شهید مدنی دومین شهید محراب از غروب آن مهر تابان می‌گذرد و هنوز داغ و رنجش نبودش قلب‌هایمان را می‌فشارد سال‌هاست که چشمانمان در فاجعه فقدان آن نفس مطمئنه مبهوت و نگرانند.

عاشق دلسوخته‌ای که بود سوخت و گرمی و نورافشاند، حماسه مقاومتی که تا ماند مبارزه کرد، اسوه تلاشی که تا جان داشت کوشید، الگوی ایثاری که هرچه داشت بخشید، سر عجیبی که جلوه‌ای از جمال کبریایی بود او اسدلله شهید محراب مدنی مدینه ایمان و جهاد استوانه بلند و تقوا و فضیلت بود که تا بود برای خدا بود و هم از این رو طراوت سخنش نور صفا می‌افشاند.

برای آشنایی بیشتر از خصوصیات آیت الله شهید مدنی مصاحبه با ناصر برپور از محافظان شهید مدنی ترتیب دادیم، که به شرح زیر است:

*نخستین آشنایی شما با شهید مدنی چگونه بود ؟

آیت الله مدنی در زمانی که آیت الله قاضی به شهادت رسیدند ، امامت جمعه تبریز را بر عهده گرفتند و بنده و چند نفر دیگر محافظت ایشان را بر عهده داشتیم و در بیت و نماز جمعه و این طرف و آن طرف که می رفتند‌، همراهشان بودیم . بارها شده بود که هم دوستان و هم بنده حقیر دیده بودیم که در روزهای گرم تابستان و در شب ها که نگهبانی دادن ، سخت بود ، ایشان می آمدند و تلاش می‌کردند به نگهبان‌ها بقبولانند که بروند و استراحت کنند و می گفتند مگر برای من نیامده‌اید ؟ من خودم هستم و نگهبانی می‌دهم.

ایشان چنین روحیه‌ای داشت و با این کار به ما می‌فهماند که من هم مثل شما هستم و به این مسئله افتخار هم می کنم ، ولی چون حالا از طرف نظام مسئولیتی بر عهده ام هست ، همه باید از این مسئولیت حفاظت کنیم.

در اوایل انقلاب ، برخورد بقایای رژیم گذشته، منافقین، لیبرال‌ها، سلطنت‌طلبان و دشمنان انقلاب، بچه‌های حزب اللهی را نگران می‌کرد. جنگ که آغاز شد، اکثر بچه‌های سپاه مجرد بودند و این نگرانی‌ها ، به اضافه قضیه جنگ باعث می‌شد که اینها ازدواج نکنند.

حاج آقا جلسه‌ای با مسئولان سپاه و سایر نهاد ها گذاشتند و بحثشان این بود که بچه‌ها را تشویق کنیم ازدواج کنند و امام هم نظرشان همین است. می‌گفتند: نمی‌گوئیم نگران این مسئله نباشید، ولی این نباید جلوی ازدواج شما را بگیرد. هر یک از بچه ها هم اقدام به ازدواج می‌کردند، آقا داوطلبانه خطبه عقد آنها را می‌خواندند. خطبه عقد خود ما را هم در سال 60 و 68 روز پیش از شهادتشان خواندند .

در همان جلسه مطرح شد که بچه‌ها بضاعت این کار را ندارند و آقا بحث مفصلی درباره خیرات و کمک ها و احسان کردند و فرمودند: « از خصوصیات یک مسلمان این است که در این راه اقدام کند و از آن مهم تر و توفیق بالاتر این است که قبل از آن که کسی نیازش را بیان کند ، مسلمان نیاز او را تشخیص بدهد و رفع کند. این یک توفیق الهی است که قبل از آنکه نیازمندی برای بیان نیازش دچار شرم شود، به کمک او بشتابیم. خوشبختانه چنین کسانی در جامعه ما هستند. اینها اولیاء الله هستند. اگر شما همچنین آدم‌هایی را شناختید، سلام من را به آنها برسانید.



*شما همواره با شهید محشور بودید، از برخوردهای شخصی شهید، خاطراتی را نقل کنید .

من در دفتر ایشان بودم. ایشان میز کوچکی داشتند که قرآن و چند کتاب و نامه‌های مردم را روی آن می‌گذاشتند و معمولاً خودشان مستقیم به مشکلات رسیدگی می‌کرد. یک روز یک کسی نامه‌ای دستش بود و آمده بود مطلبش را به آقا بگوید و نامه را گذاشت روی قرآن. آقا نامه را برمی‌داشت می‌گذاشت آن طرف. آن فرد متوجه نبود، نامه را برمی‌داشت، توضیح می‌داد و دوباره می‌گذاشت روی قرآن. چندین بار این اتفاق تکرار شد. منظور اینکه آقا حتی به این نکات ریز هم توجه داشتند.

مسئولان سپاه و جهاد در حضور ایشان جلسه‌ای را تشکیل دادند. آقا همیشه این روال را داشتند که اگر جلسه به نماز یا ناهار وصل می‌شد، امکان نداشت آن افراد را مرخص کنند و باید ناهار را می‌ماندند و بعد می‌رفتند. یک هفته در میان یا هر هفته، این دو نهاد جلسه‌ای را در خدمت آقا تشکیل می‌دادند و گزارش خود را تقدیم می‌کردند و رهنمودها را از ایشان می‌گرفتند، به خصوص نکات اخلاقی‌ای که ایشان بیان می‌کردند، از اهمیت خاصی برخوردار بود .

آن روز حاج آقا شیخ علی خاتمی، نماینده امام در جهاد به نمایندگی از طرف بقیه صحبت کرد. صحبت‌های ایشان که تمام شد، حاج آقا به هیچ نکته اخلاقی‌ای اشاره نکردند. اصرار همه بر این بود که حاج آقا خاتمی از آقا بخواهند که آن نکته اخلاقی را بگویند. چون خیلی برای همه مهم بود. حاج آقا خاتمی اصرار کرد، ولی آقا چیزی نگفتند. بعد که جلسه تمام شد و نماز خوانده شد، آقا همه را برای ناهار نگه داشتند. ناهار ایشان هم یا آش بود یا آبگوشت که اگر مهمان ناخوانده‌ای مثل ما آمد، کار مشکل نشود و آب غذا را زیاد کنند. سفره پهن شد و آش را آوردند و ما همه با ولع آش را خوردیم. واقعا خیلی لذیذ بود. آقا فقط یک قاشق خوردند و دست کشیدند. وقتی سفره جمع شد، آشپز متوجه شد که حاج آقا چیزی نخورده‌اند. جلو آمد و گفت: «چطور آش نخوردید؟خودتان گفته بودید برای ناهارآش بگذارم. دوست نداشتید ؟» شهید مدنی گفتند: «بی انصاف! آخر این غذا را خیلی لذیذ پخته‌ای، نمی‌شود خورد !» همه ما از خجالت آب شدیم که خدایا ! این چه جور آدمی است . ما شرمنده شدیم که با ولع آن غذا را خوردیم و ایشان چون غذا خیلی لذیذ بود ، یک قاشق خورد و دیگر نخورد . آنجا بود که یاد گرفتیم حسنات الابرار سیئات المقربین. واقعاً مرد اخلاص و عمل بود. ایشان به سختی دعوت ناهار کسی را قبول می کرد، مگر آنکه کاملاً به تدین او و پاکی غذا اطمینان داشت، آن هم آن قدر نمک روی غذا می پاشید که ماهیت آن را عوض می کرد تا صاحبخانه و مردمی که آنجا هستند، ناراحت نشوند و غذا را بخورد ، اما لذت نبرد.

شهید مدنی      شهید مدنی


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط ف م ن 94/6/14:: 11:26 عصر     |     () نظر

   1   2      >
درباره

ف م ن
عاشق خدا
صفحه‌های دیگر
لینک‌های روزانه
پیوندها
لیست یادداشت‌ها
آرشیو یادداشت‌ها

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس